بابا دمتون گرم

حسابی ذوق زده شدم وقتی دیدم چقدر آسون تونستم صاحب یک وبلاگ نقلی و جمع و جور بشم.خیلی احساس خوبی که آدم بتونه همه حرفهای دلش را بریزه رو دایره و کلی هم نظر در موردش بخونه و اینکه هیچ کس ازت نمی پرسه که تو کی هستی ،چی هستی و از کجایی؟

امیدوارم هر شب بتونم وبم را آب و جارو کنم و مطلب جدید توش بذارم،آخه می دونید من از فردا مشغول به کار می شم.اونم یک کار جدید که اصلا هیچ سابقه و تجربه ای ازش ندارم.تقریبا از ترس دارم می میرم و حسابی جا زدم.می دونید بیشتر نگران این هستم که نتونم از پس کار بیرون و خونه با هم بر بیام.

خیلی سخت که هم بیرون خونه مسئولیت داشته باشی هم توی خونه.توی هر دوش هم بخوای سنگ تموم بذاری.واسه همین اگر بتونم، یک زنده باد و یک هورای جانانه برای خودم خواهم کشید.

تازه فقط اینها که نیست.مطالعه هم باید داشته باشم که از غافله عمر جا نمونم .بدون خوندن همه چیز بی معنی می شه برای همین در حال حاضر ۴ تا کار دارم.کار بیرون، کار خونه ،نوشتن  و خوندن.

مغزم سوت کشید.تفکراتم هم باید ثبت کنم .از اونجایی که خیلی هم برای هر کاریم فکر میکنم و اصولا هم گند می زنم.باید حتما نوشته از خودم داشته باشم که به خودم ثابت کنم که در عین فکر کردن اینقدر سوتی می دهم.

برای امشب کافیه.خیلی هنر نمایی کردم.در چند روز آینده حتما زنده باد خودم را به زبان خواهم آورد.

شب خوش