وعده ای دیگر
اینبار هم پشت میله ها جا ماندم.
هربار خرده ای می گیرد،
یکبار سنم را بهانه می کند.
یکبار هوش و ذکاوتم را کافی نمی داند.
یکبار به قدر کافی آراسته نیستم.
یکبارمدل موهایم را تکراری می بیند.
یکبار لاغریم را به سخره می گیرد.
یکبار خنده هایم گوشخراش است.
بار دیگر انرژی حیاتم از حد مجاز بالاتر است...
و اینگونه در هر یک از بارها، توصیه ای را توشه ی راهم می کند: کمی بزرگتر، کمی زیباتر، کمی آرامتر، کمی پربارتر، کمی صبورتر …
با وعده ای برای «شاید وقتی دیگر».
روزمرگی