در ستایش سرخوردگی
در خرداد۸۸،حین بهارعربی، مستر حسن در ایران بود. من به عنوان مترجم او را در نمایشگاه بینالمللی صنایع غذایی همراهی میکردم. مسترحسن تاجر باسابقه ی زیتون ، ساکن حلب و مرد دنیادیدهای بود که موهایش را در آسیاب سفید نکردهبود. مردی خوشمشرب که حین تجارت با همتاهای ایرانیش رفاقت هم میکرد. صبح روز اول نمایشگاه، بعد از احوالپرسی و خوش آمدگویی، به بهارعربی اشاره ای کردم و یادآور شدم که شاید بهار عربی در سوریه هم رخ نشان دهد، مستر حسن با چشمان آبیش که گذرعمر ، سرزندگی اش را کم رنگ نکرده بود به دستبند سبزم خیره شد و گفت که احتمالا ایران زودتر از سوریه بهار را خواهد دید. از آن سال، از آن خرداد پرحادثه، از آن نمایشگاه و دیدار من با مستر حسن ۱۲ سال میگذرد. در طول این سالها، خواستههای زیادی را همراه با سرخوردگیهای بسیار پشتسر گذاشتیم؛ خواستهها و سرخوردگیهایی که خاصه این دهه نبوده و عمری صد وچندساله دارد؛ اما شاخصهی این دههی اخیر ، سرخوردگیهای پیاپی و عمیقی بوده که در پی خواستههای به حق ،لایه لایه یاس را بر سرمان آوار میکرد و هر روز بیش از روز قبل ما را در خود فرو میبرد،تا آنجاکه جای نفس نماند .نمیدانم خناق بود یا نه؟! نمیدانم طبیبی بود یا نه؟! اما یکباره جوششی از اعماق آن یاس صدلایه سربلند کرده و یک صدا خواستی را طلب می کند که واضح،گویا و روشن است:(زن ـزندگی -آزادی) سه کلمهای که درپی تحققش ، مبارزات صدوچندسالهی ایران در راستای کشوری دموکرات و مدرن، به بار خواهد نشست. آنچه ماهیت خواست امروز را متفاوت و در عین حال شامل همهی آنچه که میخواهیم کرده است، تاریخچه ی سرخوردگیهایی است که پشت سرگذاشتهایم. سرخوردگی ما را مایوس میکند، ما را خسته میکند، ما را گاهی تا مدتها زمین گیر میکند ولی در توصیف درخشان آدام فیلیپس از سرخوردگی ، آن را نه تنها عاملی بازدارنده بلکه عنصری کلیدی در راهبری به سمت خواست غایی میداند. آدام فیلیپس باور دارد، یاسهایی که درمسیر زندگی دچارشان میشویم، ما را قدم به قدم به آنچه که در واقع رضایتمان را درپی دارد ، نزدیک و نزدیکتر میکند. هر یاسی شخص مایوس را وادار به بازنگری در خواسته و تصوری که از تحقق آن خواسته داشته است ، میکند و درحین بازنگری، واقعیت پیشآمده را نیز از تیررس خارج نمیکند؛ بدین صورت آدام فیلیپس ادعا میکند که در سرخوردگیها ، به آنچه نمی خواهیم پی میبریم وآنچه میخواهیم ازمیان انبوه خواسته های به گلنشسته و راههای مردودی، راه خود را یافته و بر بستر ذهن جاری میشود. این روزها دوست دارم برای مستر حسن نامهای بنویسم وبگویم که او حق داشت، ایران بهار را زودتر از سوریه، مصر، لیبی... به خود خواهد دید، زیرا در زمستانی طولانی، فرصت کافی برای بررسی صدوچندساله ی یاس و سرخوردگی هایش داشته و امروز خواهان بهار است.
روزمرگی