از آرمانشهر حرف می زنند، از انسان آرمانی، از بایدها و نبایدهایش، از اینگونه بودن و آنگونه بودنش. از مولفه های زیبا انگارانه و تصاویر خوش و آب و رنگش ... 
به یکباره در اوج سخن سرایی و خیال پردازی، به یاد پاهای کوچک شده ی زنان چینی می افتد، عنصر زیبایی زن در قرنهای دور، همان زمان که زنانگی و دلبری در قدمهای کوچک و نامطمئن خلاصه می شد و اینکه برای ایجاد این پدیده ی زیبا انگارانه، پاهای دخترکان از کودکی تا بزرگسالی در بندهایی کتانی ، سفت و سخت محبوس می شد و در لحظه ی رونمایی، دخترانی با پاهایی خُرد و کوچک، جلوی چشم خواستگاران ، عرض اندام می کردند و نگاه تحسین برانگیز بازدیدکنندگان، تنها سرپایی های ظریفی را می دید که قامتی کشیده در لباسهایی ابریشمین را با خود به این سو و آن سو می برد و محال بود کسی به ردِ تلخ ِدرد در صورتهای لیمویی و شیرین دختران وقعی بگذارد. سالهای زیادی سپری شد تا تصاویر دردناکی از استخوانهای کج و معوج، پاهای از ریخت افتاده و زنانی که خیلی زود دیگر قادر به راه رفتن نبودند، پرده از آن عنصر دلبرانه برداشتند و وبندکشی و حصر پاها را نفرت انگیز و مردود شناختند. 
سخن کوتاه می کند و به پاهای بزرگش که قرص و محکم بر روی زمین است خیره می ماند.