زن گفت: 
 همه ي سهم من از مادرم، گوشه ي دامن آبي رنگش بود كه تنگ در مشت كوچكم مي فشردم تا مبادا در ميانه ي دنيا گم شوم. 
 و من به دست مادرم فكر مي كردم كه مدام از من دزديده مي شد تا در ميانه ي كابوسهايم گم شوم.