آفتاب بي رمق 
نخل غمگين
آسمان غبارآلود
جاده ي بي انتها
صداي خشدار جادوگر،
شهر اُوز به خواب مي رود. 
قيل و قال كودكان انتظار
قهقهه ي مستانه ي باران
تب و تاب افسارگسيخته ي اروند
هيجان مواج گيسوان آشفته ي صحرا
التهاب گونه هاي الوند...
اتاق آبي براي بيداري ،همچنان مقاومت مي كند.