تفاوت های نامبرده
باورم نمی شود که می توانم در این برگه ی سفید لیستی از ناتوانی ها یا ضعفهایم بنویسم و آن را تحویل مربی کارگاه بدهم. نکاتی همچون کندی و بد خطی در نوشتن، تمرکز شکننده ای که با صدای بال پشه ها هم فرو می ریزد، طاقتی اندک در نشستن و بی حوصله گی ...بی حوصله گی که تنها با روایتگری و فعالیتهای کلاسی کمی دیرتر سراغم می آید و می توانم بیشتر از ده دقیقه دوام بیاورم و حواسم را به موضوع آموزشی بدهم.
وقتی سری مشکلات مختلف دانش آموزان با نیازهای ویژه مدرسه را در برگه مشخصات خودم پر کردم، مربی با حیرت به ستونی بلند بالا از ناتوانی ها و تفاوت ها خیره شده و پرسید : واقعا همه ی این مشکلات یادگیری را یکجا داری؟!
و من با تعجب سرم را از روی برگه ام بلند کردم و گفتم : مگه این لیست مسائل و مشکلات مدرسه نیست؟!
زن بلوند پیرهن صورتی لبخندی زد و گفت: نه. از خودت بنویس. بگو چه چیزهایی تو رو موقع یادگیری اذیت می کنه، مثلا من خودم حافظه ی خیلی ضعیفی دارم، برای همین تکالیف شما و فعالیت های کلاسیتون رو با یک رنگی که از اول دوره برای خودتون انتخاب می کنید به دیوارهای کلاس می زنم و در طول آموزش چشمم به رنگها و نوشته های شما هست و اینجوری یادم می مونه که هر کدومتون با چه کیفیتی درس رو یاد می گیرید و جوابگوی من هستید.
چشمهایم گرد می شود و مثل همه ی واکنش های خارج از قاعده ام ، با تمام دایره ی لغات محدود انگلیسی ام برای این دقت عمل در معرفی و شناخت کارآموز ، ابراز احساسات می کنم ، تا جایی که می توان در صندلی دسته دار تقلا کرد، ورجه ورجه و شادمانی می کنم و بعد با دقت خودم را توضیح می دهم. خودی پرحرف، بی قرار با انرژی نامعمول، که مدام روی دفتر و جزوه و دستنوشته ی هم کلاسیهایش تا کمر خم می شود تا چند خطی که دیگر از روی تخته پاک شده است را از روی دست بقیه بنویسد.
کلاس شروع می شود و زن پیرهن صورتی روی تخته با خطی درشت و واضح می نویسد:
«چگونه تفاوت دانش آموزان از یکدیگر را درک کنیم و برنامه ی آموزشی بر اساس توانایی های ایشان طراحی کنیم.»
نفس عمیقی می کشم و بی ترس و دلهره از گذر زمان و عقب ماندن شروع به نوشتن می کنم.
+ نوشته شده در 2018/10/8 ساعت 7:15 توسط سمیه تیرتاش
|
روزمرگی