در ستایش لو دادن
برایم می نویسد: واقعا؟! واقعا در ستایش لو دادن؟!
و من جواب می دهم: « باید شنید و دید که چقدر ستودنی است »و مکالمه همین جا به پایان می رسد.
توضیح بیشتری وجود ندارد. روایتها، قصه ها، زندگیها پیش از این همه ی حرفها را زده اند.
گرهارد گوندرمان موزیسین معروف آلمان شرقی، مامور اشتازی، یا گئرد وایسلرعضو ارشد سازمان اطلاعات اشتازی، یا من یا تو، چه فرقی می کند، تا زمانی که بیرون از حادثه ها ایستاده ایم، می توانیم مرز میان سیاه و سفید را به وضوح ببینیم، می توانیم پا روی پا بیاندازیم، نیکی را ستایش کنیم و در مزمت شر، بی هیچ تردیدی، ساعتها حرف برای گفتن داشته باشیم. اما حقیقت انسان نه دور از واقعه که در دل حوادث آشکار می شود. حین دست و پنجه نرم کردن با زندگی ، آنجا که مرزبندی ها محو و ناپیدا می شوند، ما خود را در منطقه ی خاکستری می یابیم. منطقه ای که سیاه و سفید چنان در هم تنیده شده اند، که تفکیک خیر و شر ممکن به نظر نمی آید. در چنین موقعیتی است که هانا آرنت با تمسک به مسئولیت همگانی، به هیچ کس اجازه نمی دهد که بگوید « من مانند آنها نیستم » و در مقایسه با کسانی که با اشتیاق به دنبال دسته بندی انسانها و جزا و پاداش دادن به ایشان هستند، او کسانی را می ستاید که « پر از هراسی واقعی از گناه گریزناپذیر نوع بشر هستند» .
در ستایش لو دادن، تلاشی است برای درک انسان. انسانی که در ورطه ی بلا برای بودن و ادامه دادن تقلا می کند و در این تقلا بارها و بارها گم می شود تا سرانجام همچون فاوست رستگاری را برای خود رقم بزند. لو دادن ستایش می شود تا به ما گوشزد کند که گاهی نه دیگری یا دیگرانی مستحق سرزنش برای خطاهایشان که در یک مسئولیت همگانی، ما همه با هم برای انسان بودنمان شرمسار و در عین حال قابل ستایش هستیم.
روزمرگی